محمد بيومي مهران ( مترجم : سيد محمد راستگو )
415
بررسى تاريخى قصص قرآن ( فارسى )
از اين دو گزارش پيداست كه تنها در بيان قرآنى داستان چنين آمده است كه موسى از پى يارى خواهى آن مرد عبرى به آن كار دست زد و ناخواسته مرد مصرى را كشت و از اين روى بىدرنگ از خدا آمرزش خواست و خدا نيز او را آمرزيد و با خدا پيمان بست كه هرگز پشتيبان ستمگران نباشد ، نيز تنها در قرآن آمده كه فرداى آن روز ، همان مرد عبرى كه با مرد مصرى ديگرى سرگرم ستيزه بود ، دوباره از موسى يارى خواست و موسى كه او را ستيزهجو ديد ، وى را از گمراهان شمرد ، نيز تنها در قرآن آمده كه چون موسى بار دوم براى يارى آن مرد عبرى پا پيش نهاد ، مرد به او گفت : « مىخواهى مرا بكشى ، همانگونه كه ديروز يكى ديگر را كشتى . . . » . اما در گزارش تورات همانگونه كه ديديم ، كسى از موسى يارى نخواست ، بلكه اين خود موسى بود كه بدون درخواست كسى ، اين سو و آن سو را نگريست و چون كسى را نديد ، پيش رفت و مرد مصرى را كشت و در ريگها پنهان كرد . نيز در گزارش تورات درگيرى و ستيزهء روز دوم ، ميان دو مرد عبرى است و نه يك عبرى و يك مصرى ، و چون موسى پيش مىرود تا آن دو را از هم جدا كند ، آن كه ديروز از او يارى خواسته بود ، مىگويد : مىخواهى مرا نيز بكشى همانگونه كه ديروز آن مرد مصرى را كشتى و داستان به گوش فرعون مىرسد و موسى به مدين مىگريزد . « 1 » و از ديگر نكتههايى كه در بيان قرآنى بود ، در گزارش تورات نشانى نيست . چهارم : در گزارش قرآن ، آن مرد مدينى كه موسى را به دامادى خود پذيرفت ، دو دختر دارد و در گزارش تورات ، هفت دختر و نيز آن مرد تنها در گزارش تورات كاهن مدين شمرده شده است . « 2 » پنجم : ماندگارى موسى در مدين ، به گزارش قرآن هشت سال ، و به گمان درستتر ده سال بوده است - چنان كه پيشتر به گستردگى از آن سخن گفتهايم - و به گزارشهايى يهودى و مسيحى چهل سال . « 3 »
--> - فَلَمَّا أَنْ أَرادَ أَنْ يَبْطِشَ بِالَّذِي هُوَ عَدُوٌّ لَهُما قالَ يا مُوسى أَ تُرِيدُ أَنْ تَقْتُلَنِي كَما قَتَلْتَ نَفْساً بِالْأَمْسِ إِنْ تُرِيدُ إِلَّا أَنْ تَكُونَ جَبَّاراً فِي الْأَرْضِ وَ ما تُرِيدُ أَنْ تَكُونَ مِنَ الْمُصْلِحِينَ ( سورهء قصص ، آيات 18 - 19 ) . ( 1 ) . سفر خروج ، 12 : 11 - 15 . ( 2 ) . سورهء قصص ، آيات 23 - 26 ؛ نيز سفر خروج ، 2 : 16 . ( 3 ) . سورهء قصص ، آيات 27 - 28 ؛ تفسير نسفى ، 3 / 234 ؛ مختصر تفسير ابن كثير ، 3 / 11 ؛ نيز سفر خروج ، 7 : 7 ؛